سيد على اكبر برقعى قمى

125

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

و نسبش از يك‌سوى به محمّد بن حسن شيبانى شاگرد ابو حنيفه رسد و ازسوىديگر به شيخ الاسلام احمد ژنده‌پيل . جامى از عرفاى نامور قرن پنجم و عبد الرحمن خود در آن باره گفته است : مولدم جام و رشحهء قلمم * جرعهء جام شيخ الاسلامى است لاجرم در ميان اهل سخن * به دو معنى تخلّصم جامى است جامى سرآمد افاضل و دانشمندان و سرحلقهء شاعران عصر خود بود و به سرعت آوازهء فضلش در جهان پيچيد و اشعارش سر زبانها افتاد و آثارش ميان دانشمندان پراكنده گرديد و كتابهاى نفيس پرداخت مانند : كتاب نفحات الانس و كتاب اشعة اللمعات و كتاب درّة الفاخرة و كتاب الفوائد الضيائيّة معروف به شرح جامى ( كه براى فرزندش ضياء الدّين يوسف نوشت ) و كتاب نظم الدرر ( و اين كتاب شرح بر قصيدهء تائيه ابن فارض است ) و كتاب نقد النصوص فى شرح نقش الفصوص و شرح قصيدهء برده و شرح مخزن الأسرار و شرح مفاتيح الغيب صدر الدّين قونيوى و كتاب تجنيس اللغات و كتاب بهارستان به سبك گلستان و غير اين‌ها . و منظوماتش شامل سبعه به نام : 1 - سلسلة الذهب . 2 - سلامان و ايسال . 3 - تحفة الاحرار . 4 - سبحة الاسرار . 5 - يوسف و زليخا . 6 - ليلى و مجنون . 7 - خردنامهء اسكندرى و ديوان قصايد و غزليّات و براى نمونه از طبع روان و نظم شيرينش بيتى چند بياورم : زير گل تنگدل اى غنچهء رعنا چونى * بىتو ما غرقه به خونيم تو بىما چونى سلك جمعيّت ما بىتو گسسته است ز هم * ما كه جمعيم چنينيم تو تنها چونى بىتو در روى زمين تنگ شده بر ما جا * تو كه در زير زمين ساخته‌اى جا چونى * * * ريزم ز مژه كوكب بىماه رخت شبها * تاريك شبى دارم بااين‌همه كوكبها * * * ساريست سرّ عشق در اعيان على الدوام * كالبدر فى الدجية و الشمس فى الغمام ممكن ز تنگناى عدم ناكشيده رخت * واجب به جلوه‌گاه قدم نانهاده كام در حيرتم كه اين همه نقش و نگار چيست * بر لوح صورت آمده مشهود خاصّ و عامّ * * * عشق است و بس‌كه در دوجهان جلوه مىكند * گاه از لباس شاه و گه از كسوت گدا * * * اين همه سيمبران سنگ تو بر سينه‌زنان * تلخ‌كام از لب ميگون تو شيرين‌دهنان دلق سالوس مرا پردهء ناموس دريد * جلوهء تنگ‌قبايان تنك پيرهنان بر در پير خرابات كه خمخانهء او * باد محروس ز سنگ ستم خم‌شكنان مىزدم حلقه برآمد ز درون آوازى * كاى تو را خاتم دولت گرو اهرمنان ساكن خانقه و مدرسه مىباش كه نيست * كنج ميخانهء ما جز وطن بىوطنان لاف قوّت مزن اى پشهء لاغر كه شكست * زير اين بار گران پشت همه پيل‌تنان

--> تعلّق يافت . جامى سفرى به حجّ رفت و از راه دمشق و تبريز به هرات بازگشت . وى معاصر ابو الغازى سلطان حسين بايقرا و وزير عصر امير عليشير نوايى بود ( فرهنگ فارسى / معين : 5 / 423 ) .